رمان آنلاینرمان استاد_دانشجو

رمان استاد دانشجو/پارت نه

 

. صدای مظلوم آیلا رو شنیدم

_مامان… بازم حالت بد شد؟

حتی نتونستم جوابش و بدم.

آرمین با حرص دست زیر پاهام انداخت و بلندم کرد. روی مبل خوابوندتم و گفت

_مشکلت چیه راه به راه شل می‌شی این ور اون ور؟

نگاهم به آیلا بود.. کنارم نشست و سرش و روی سینم گذاشت.

آرمین این بار از آیلا پرسید

_مامانت چشه؟

آیلا شونه بالا انداخت و گفت

_اگه مامانم و ناراحت کنی این شکلی میشه خانوم دکتر… گفت که… نباید اذیت کنی مامانت و… منم برای همین همیشه دختر خوبیم اما تو مامانم و اذیت کردی! خیلی بدی.

نگاه آرمین به صورتم افتاد.اخم داشت اما حس می‌کردم نگاهش نگرانه!

بلند شد و گفت

_دکتر خبر می‌کنم.

با صدای آرومی نالیدم

_لازم نیست… بهتر شدم.

خیره نگاهم کرد و گفت

_تو برو صبحونه تو بخور بچه من کار دارم با مامانت!

آیلا با حرص گفت

_من بچه نیستم دو ماه دیگه چهار سالم می‌شه!

آرمین چپ چپ نگاش کرد و گفت

_اوکی ننه بزرگ برو صبحانه تو بخور

_من سیر شدم.

برای اینکه بحث شون بالا نگیره گفتم

_توی حیاط یه تاب بزرگ هست آیلا برو اونجا بازی کن.

ذوق زده از جاش پرید و انگار نه انگار همین الان لباش آویزون بود دوید بیرون. 

با رفتنش آرمین کنارم نشست و گفت 

_می‌خوام بدونم توی این چهار سال چه غلطایی کردی…

خواستم بلند بشم که دستش و روی قفسه ی سینم گذاشت و گفت

_همین طوری بگو!

با صدای گرفته ای گفتم

_به تو ربطی نداره. من هر کاری کردم به خاطر این بود که نخواستی تو زندگیت باشم. نه منو خواستی نه آیلا رو… الانم نمی‌خوام یه لحظه تو خونت بمونم… میرم.

چشماش و بست و با حرص نفس کشید و با فک قفل شدش غرید

_چرا انقدر حال می‌کنی برینی به اعصابم؟

نیشخندی زدم و رومو برگردوندم.سرش و جلو آورد و شمرده شمرده گفت

_میخوام همه چیو بدونم!

🍁🍁

سرم و بالا گرفتم و گفتم

_من دیگه ربطی به تو ندارم..حتی آیلا هم ربطی به تو نداره..تو اونو نخواستی الانم حق نداری ازم بگیریش آرمین.

نگاهم کرد و گفت

_الان می‌خوام. هم تو رو… هم آیلا رو…

با پوزخند گفتم

_تو زن داری زندگیت و خراب نکن.

_کاری به زندگی خودم ندارم اما می‌خوام زندگی زنم و نابود کنم..طوری که زانو بزنه جلوم بگه گه خوردم آرمین.

دلخور نگاه‌ش کردم که دستش و روی رون پام گذاشت و پچ زد

_دعا کن مطمئن بشم دست اون لاشخور نخورده بهت.

خواستم دستش و پس بزنم که به عمد بدتر کرد و دستش و سر داد بالاتر حتی اجازه نداد بلند بشم. عصبی گفتم

_نکن الان آیلا میاد…

لبخند محوی زد و گفت

_هنوزم که زود ‌شل میشی!

عصبی گفتم

_ولم کن می‌خوام برم دنبال آیلا سر به هواست میزنه یه جاییش و می‌شکنه!

دستش و کشید… مثل برق از جام بلند ‌شدم و بی خیال سرگیجه م به سمت در رفتم. تمام تنم رسما داشت میسوخت. لعنت به تو آرمین!

🍁🍁🍁

برچسب ها

نوشته های مشابه

5 دیدگاه

  1. سلام
    محمدی هستم
    سایتتون رو بررسی کردم
    محتواهای خوبی نوشتین
    سایتتون سرعت مناسبی داره
    من هم مثل شما سایت هام رو با وردپرس می سازم
    وردپرس واقعا محشره و خیلی زود با وردپرس میشه اومد تو صفحه اول گوگل
    یک موردی که من تو سایت شما دیدم اینه که تعداد بک لینک هاتون خیلی کمه
    برای همین هم هست که تو تعداد زیادی کلمه کلیدی مهم تو صفحه اول گوگل نیستید
    راستی یادم رفت بگم ، من متخصص سئو هستم
    اگه یه مقدار در مورد بک لینک سازی فعالیت کنید ، مطمئنا نتیجه های فوق العاده ای می گیرید

    یه سایت هست بک لینک رایگان و پر قدرت رو برای مدت محدود برای دانلود قرار داده
    یه رپرتاژ خبری هم به ارزش 400 هزار تومان داره رایگان میده

    پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید مختص سایت های وردپرسی مثل شماست
    تا هنوز بر نداشتن ، برید دانلود کنین

    لینک دانلود اگه اشتباه نکنم این بود

    https://co10.ir/product/free-backlinks-reportage/

  2. سلام
    من در زمینه تولید محتوی ، بازاریابی و تبلیغات اینترنتی فعالیت می کنم
    همیشه
    یادتون باشه که یکی از عوامل مهمی که باعث میشه مطالب سایتتون زیاد بازدید بشه عنوان مطالبتونه
    اگه عنوان مطالبتون خوب و جذاب باشه قطعا روی لینک سایتتون بیشتر کلیک میکنن و درنتیجه اعتبار بیشتری پیش گوگل پیدا می کنین و طبعا گوگل هم شما رو به خیلیای دیگه معرفی میکنه
    ولی فکر کردن در مورد ساختن یه عنوان خوب و موثر وقت زیادی رو از آدم میگیره و کار خیلی ساده ای نیست
    اما یه کتاب هست که فکر میکنم خیلی بدردتون بخوره توصیه میکنم حتما یه نگاهی بهش بندازین اینم لینکشه :
    http://barmo.ir/educational/marketing-ads/how-to-write-title.html/
    حتما یه نگاهی بهش بندازید ضرر نمیکنین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن