رمان آنلاینرمان دلربای خلافکار

رمان دلربای خلافکار پارت هفت

این چرا اینقدر عصابش داغون بود حتی من یکیم ته دلم ازش ترسیدم دلارام و دل آرا به کل خفه شده بودن حقم داشتن والا
صبوری : این سرو صدا ها مال چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ همه نگاها برگشت طرف صبوری دلارام : ببخشید دلربا بود عصابش داغون شده صبوری : اول سلام بعد کلام دلارام و دل آرا سریع یه سلام کردن صبوری : برای چی عصابش خورده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلارام در حالی که سرشو انداخته بود پایین : من یه حرفی بهش زدم که بدجور عصابشو داغون کرد
صبوری : اون که همیشه خدا عصابش داغونه دلارام : خب آره اما حرف من درست نبود
با صدای کوبیده شدن در همه نگاه ها به طرفش برگشت
صبوری سلام کرد اونم به یه تکون خفیف سرش اکتفا کرد
دختره مغرور …… گستاخ ….. پرو …… از خود راضی
صبوری : دلربا بشین در مورد مشکل میخوام باهات صحبت کنم
دلربا :
آهسته و نرم نشستم سرجام خیره شدم به دهنش تا ببینم کی زر میزنه
صبوری :الان آروم شدی نفسمو حرصی دادم بیرون و گفتم : بله میگفتید
صبوری : اگه درست فهمیده باشم تو با بودن این پسرا تو خونه مخالفی !!!!!
من : بله نه تنها من بلکه دخترها هم مشکل دارن
صبوری :ولی تو میدونی این تنها ویلا مورد اطمینانه
من : بله میدونمفقط همین اما هیچ جوره با این موضوع کنار نمیام مخصوصا الان که دوتا آدم هم بهمون اضافه شدن
داشتم به صورت غیر مستقیم به امیر و نازی میگفتم سر خررررررررر
صبوری : تو میگی من الان چه کار کنم ؟؟؟؟؟؟
من : ما جنس موئنث تو ویلا میمونیم بقیه هم یه
هتلی چیزی میرن دیگه سیاوش : امر دیگه دیگه ای ندارید بانووووووو
من : فعلا نه !! ولی هر وقت امری داشتم حتما بهت خبر میدم
سیاوش زیر لب یه پرو نثارم کرد ولی من خودمو زدم به نشنیدن و گفتم :
من : اصلا این ویلا چندتا اتاق داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ صبوری : چهارتا اتاق دونفره من : چــــــــــــــــــی ؟؟؟؟؟؟؟؟ دلارام : یعنی شما الان هشت نفرو چهار نفر
میبینید
صبوری : مشکلی نیست دیشب کلی فکر کردم تا
به نتیجه رسیدم من : چه نتیجه ای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صبوری : شما زوجی تو توی اون ویلا زندگی میکنی
این دفعه ما هشت نفر باهم همزمان : چــــــــــــــــــــــــ ــــی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صبوری که سعی در کنترل اون خنده اش داشت به ما خیره شد خوب بنال ببینم تکلیف ما چیه پیرمرد خرررررر بوفالووووووو
صبوری گفت : شما تا مدت سه ماه صوری باهم محرم میشید مشکلم حل میشه
خنده ی عصبی کردم که بیشتر به پوزخند صدا
دار شبیه بود من : شوخی جالبی نیست صبوری با اخم : مگه من با شما شوخی دارم من : متاسفم من مخالفم صبوری : همینه که هست وگرنه باید ساکتو
ببندی و از این گروه برید لعنتی خوب نقطه ضعف منو پیدا کرده
اگه از این گروه برم چی ؟ پس انتقامم چی میشه انتقام منو مسعود نه من هرچی بشه روز قیامت بشه انتقاممو میگیرم مطمئنم مجبورم قبول کنم لعنت بهت صبوری…… لـــــــــــــــعنت
……………………………………….
صبوری لبخندی زد و گفت : میدونستم دختر عاقلی هستی دل آرا و سینا باهم تویه اتاق دلارام و سامان و دلربا ……….
تو دلم دعا میکردم که بگه منو سیاوش باهم تو یه اتاق نه بخاطر اینکه ازش خوشم میاد ایـــــــش پسره پرو مغرور از خود راضی نمی خواستم با امیر بیوفتم……….
صبوری : دلربا تو سیاوش هم تو یه اتاق امیر و نازی هم که با هم محرم هستن تو یه اتاق خوب دیگه مشکلتون حل شد فردا بیاید صیغه رو جاری کنیم و تموم ………..
بی حصوله روی مبل ولو شدم و به آخر سرنوشتم فکر میکردم به انتقام لذت بخشم
دلارام :
یه جوری شدم وقتی گفت منو سامان تو یه اتاق باشیم
سامان قرار شد بشه هم خونه ایم و از همه مهم تر اینه که سامان شوهر صوری من قرار بشه
راستی با هزارتا بدبختی از دلربا معذرت خواهی کردم اونم منو بخشید خوب واقعا هم حق داشتم نباید اون نازی مرده شور برده رو خواهر شوهرش معرفی میکردم دلربا هنوز مسعود رو هنوز فراموش نکرده چقدر دلم براش میسوزوه …..
_ دلارام تو که با اومدن من مشکلی نداری
برگشتم ببینم این صدای کیه پارازیت ول کرد
وسط افکارم که دیدم سامانه من : نه … هرگز!!!!!
سامان : خوشحالم چون خودت میدونی منو تو هم خونه ایم
من : میدونم اما قول میدم دل آرا جاشو با شما عوض کنه
سامان : چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من : بین خودمون باشه اون شبا باید کنار من بخوابه به من وابسته اس یه جورایی
سامان : که این طور ببخشید مزاحم فکر کردنتون شدم
من : اختیار دارید این چه حرفیه شما مراحمید آق
سامان
نه !!!!!!! چی میبینم به جان دل آرا یه لبخند محو زد تشخیصش غیر ممکنه ولی خوب من تیز تر از این حرفام تازه یه حسیم میگه آره اون یه لبخند زد…………
دلآرا:
منو این همه خوشبختی محاله واییییییییی دارم از شر عجوزه راحت میشم ( منظورش دلارام بعد دلارام بنده خدا چی درمورد این فکر میکرد ) وایییییی چه شود یه جیگرم هم خونه ایمه
معلومه دیگه جیگر کشون میشه خخخخخخخ رفتم تو حیاط
۱۰۰

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن