رمان آنلاینرمان دلربای خلافکار

رمان دلربای خلافکار پارت پنج

سینا : لطفا منو با اسم کوچیک صدا کنید
جـــــــــــــون من !!!! عجب چیزی گفت به چشمای سبزش خیره شدم واییییییییی تو چقدر جیگیری(خاک برسرت دلی خفه شو کجاش جیگره هی زر الکی میزنی !!!!!!!!) واییییییی نگاه موهاشو چه قدر پرپشتن رنگشونم مشکیه و با پوست سفیدش یه متضاد دلی کش به وجود آورده لب های خوش حالتش بینی خوش فرمش واییییییییی دلی کشی حسابی یعنی من ازت خوشم اومده !!!!!!!!!! نه دلی تو از هیچ پسری خوشت نمیاد اینو هرگز یادت نره ………
سینا :
دلارا زل زده بو به من و داشت منو بررسی می کرد خداییش خیلی خوشگل و تو دل بروه فکر کنم عادتشه بلند فکر کنه ولی قیافش داد میزنه که حسابی شیطونه!!!!!!!!!!

چشمای سبزش که با موهای بلوطیش حسابی تو چشم بود پوست سفید و روشنش با بینی قلمیو لب های برجسته کهباهمدلهرکسیرومیبردوالانفکرکنمدر حال بردن دل منه که صداش منو از آنالیز کردن صورتش و فکر کردن بیرون کشید:
دل آرا :واییییییییی تو چقدر جیگیری واییییییی نگاه موهاشو چه قدر پرپشتن رنگشونم مشکیه و با پوست سفیدش یه متضاد دلی کش به وجود آورده لب های خوش حالتش بینی خوش فرمش
واییییییییی دلی کشی حسابی یعنی من ازت
خوشم اومده !!!!!!!!!!
وایییی حسابی ذوق مرگشده بود از طرفی خنده ام گرفته بود این دختر اصلا نمی تونه درست فکر کنه ولی با حرف آخرش همه اون شادی و لبخند روی لبم محو شد
دل آرا: نه دلی تو از هیچ پسری خوشت نمیاد اینو هرگز یادت نره
بدون اینکه بفهمه بلند شدم و رفتم جمله آخرش فکرمو درگیر کرده بود دل آرا اولین دختری بوده که من با یه نگاه عاشقش شدم اونم از من خوشش اومده اما مشخصه که داره احساسشو قایم میکنه اما دل آرا من کاری میکنم که بفهمی
عاشقم شدی و اون موقع دیگه نمی تونی
احساساتتو قایم کنی ……….

. دلآرا:
تا به خودم اومدم با جای خالی سینا روبه رو شدم واه دوساعته پسره به من زل زده بعد راهشو کشیده و رفته این دیگه کیه خود درگیری داره بدبخت !!!!!!! بچشبم به کارم الان اون دلربا گودزیلا میاد پدرمو از تو دماغ مبارکم بیرون میکشه با این افکار نیشم باز شد که یکی محکم زد تو ملاج مبارک برگشتم ببینم این افغانی بی فرهنگ کیه که با قیافه دلارام روبه رو شدم :
من : چته خله مخم اومد تو دماغم !!!!!!!
دلارام :که پسره خود درگیری داره خوب با آق سینا دل میدادی قلوه پس میگرفتی اون چرت و پرتا چی بود زر میزدی
با خنگی تمام بهش زل زدم و گفتم : کدوم چرت و پرتا درضمن دختر با شخصیتم این کارا و حرفا از من بعیده
دلارام : ذرررررررررررت من : تو دلت قشنگ حرف بزن ببینم !!!!!!
بعد دلارام صداشو نازک کرد و با عشوه خاصی گفت :
واییییییییی تو چقدر جیگیری واییییییی نگاه موهاشو چه قدر پرپشتن رنگشونم مشکیه و با پوست سفیدش یه متضاد دلی کش به وجود
آورده لب های خوش حالتش بینی خوش فرمش واییییییییی دلی کشی حسابی یعنی من ازت خوشم اومده !!!!!!!!!!
چشمام شد اندازه تو بسکتبال یعنی واقعا چه خاکی برسرم بزارم آبرو حسابی بندری رقصید رفت من خاک بر سر دوباره بلند فکر کردم اییییییییی خدایا یه بلایی نازل کن من مفقودال اثر شم
…………………….
دلارام :عیب نداره خانوم ستایش دیونه ها فقط بلدن بلند فکر کنن
یعنی الان دوس دارم دلارام رو حلق آویز کنم که حتما این کارو میکنم دختره نجس
دلربا : خفه شین برید سرکارتون مگه شما کار
ندارین !!!!!!!! هااااااااااااااان!!!!!!!!!
با این حرف دلربا دلارام خفه شد منم خفه شدم از دلربا ممنونم که منو از دست این نخود هر آش نجات داد دلارام مثل این بچه های مظلوم سرشو انداخت پایین و رفت ولی دلربا مثل یه گرگ وحشی به من چشم غره میرفت که با این کار فکر کنم شلوار لازم شدم ……….
دلربا : دل آرا من میرم خودتون مراقب اوضاح باشید تا من برگردم؟؟؟؟
من : ب….ب…باشه . دلربا :
از دست این دل آرا سکته نکنم خیلیه کیفمو برداشتم رفتم سمت بوگاتی ویرونم پس دخترا با چی میان ولش کن زنگ میزنم امیر بیاد سراغشون از این نظر امیر خر خوبیه از این فکر لبخند محوی اومد روی لبم با ریموت درو بازکردم سریع سوار شدم پامو گذاشتم روی گاز سریع از اونجا دور شدم ضبط رو روشن کردم :
بارون صدای احساسه /نم بارون چشاتو میشناسه/تورو از دست دادم /تویه لحظه آدم دنیاشو میبازه /تلخه سکوت این خونه /آخه غیر از خدا کی میدونه/تو دلم آتیشه / با تو بهتر میشه /حال این دیونه /این روزا سخت تر از اون که باور کنی / مگه میشه با یه خاطره سر کنی /تو میدونی من چیزی نگم بهتره /تو دنیا کی از ما
عاشق تره / یه جوری هق هق زدم /صدام زخمیه /میدونه دردی که نمی فهمیه /یه دفعه پرپر شد /همه پروازمون /گرفته اس چقدر دل آسمون
…………………….
من دلخورم تو هم هستی /ولی باز این غرورو نشکستی / چی شده نمی خوابی /تو که راحت رو من چشماتو میبستی /درگیر درد مجنونم /مردم میگن که دیونم /مگه تنها تنها /میری زیر بارون که من پریشونم / این روزا سخت تر از اون که باورکنی/مگهمیشهبایهخاطرهسرکنی/تو میدونی که من چیزی نگم بهتره /تو دنیا کی از ما عاشقتره/یهجوریهقهقزدم/صدام زخمیه /میدونه دردی که نمی فهمیه /یه دفعه
پرپر شد /همه پروازمون /گرفته اس چقدر دل
آسمون ……………… (( روز های سخت / مرتضی پاشایی ))
حالا آزاد بودم میتونستم هرچقدر داخل خودم ریخته بودم رو خالی کنم بغضمو بشکونم تا دلم خواست گریه کنم اشکام انگار با هم مسابقه گذاشته بودن و یکی یکی پایین میریختن لعنتی چراتنهام گذاشتی میدونی که من میشکنم خورد میشم از بین میرم ولی رفتی ……. بالاخره به بهشت زهرا رسیدم از قبل تو کیفم گلاب داشتم بلند شدم به سمت قبرش رفتم نشستم کنار قبرش ساعت یک نصف شب رو نشون میداد هیچ کس اونجا پر نمیزد منم همینو میخواستم رو
اسمش دست کشیدم یه چیزی شکست همون چیزی که چهار سال پیش شکست هنوزم که روی اسمش ((مسعود شریف)) دست میکشیدم قلبم میشکست خورد میشد آتیش گرفتم اشکام خیلی زیاد شده بودن چهارسال از مرگش میگذره ولی من هنوزم باورم نمیشه این کسی که زیر خلوار ها خاک خوابیده نفس من بوده زندگیم بوده وقتی خاکش کردن انگار نیمی از قلب منو خاک کردن نه تموم قلبمو خاک کردن مسعود چرا تنهام گذاشتی من که به خاطر تو از همه چیم گذشتم از خانوادم از پول ثروت محبت …… ولی تو چی راحت رفتی هنوزم نجواهای عاشقانه ات توی گوشمه تو که میدونستی یه شب صداتو نفهمم میمیرم چرا رفتی من با رفتنت مردم روحم
مرد حالا فقط به خاطر خواهرام زندگی میکنم وگرنه هرگز زندگی بدونت معنا نداره من الان فقط یه جسمم که توی این دنیای کثیف داره ازبین میره قبرشو با گلاب شستم خم شدم روی اسمش یه بوسه طولانی گذاشتم که موجب شد دوقطره اشک رو اسمش بیوفته اشکامو پاک کردم به سمت بوگاتیم حرکت کردم که گوشیم زنگ زد شمارش ناشناس بود
من : الو !!!!!!
_ الو تو کجاییی ؟؟؟؟؟؟
من : به جا نمیارم ؟؟؟؟؟
_ منم سیاوش محموله رو نزدیک بود پلیس ها بگیرن برای همین آتیشش زدیم
من :چــــــــــــــی ؟؟؟؟؟؟ الان
کجایییی؟؟؟؟؟؟ سیاوش : ما الان پیش صبوریم (رئیس گروه ما ) من : باشه صبر کن الان میام فعلا سیاوش : باشه زود بیا خدافظ
تماسو قطع کردم آب معدنی رو از تو کیفم بیرون اوردم باهاش صورتمو شستم موندم تا پف زیر چشمام بخوابه بعد به سمت ویالا صبوری رفتم دوتا بوق زدم درهای ویلا باز شدن و من رفتم داخل ماشین رو پارک کردم از بوگاتی پیاده شدم با ریموت درهاشو قفل کردم وایییییییییی!!!!!!!

این امیره که الان برم بزنم دونصفش کنم رفتم سمت اون احمق با نیش باز به من زل زده بود
همین الان عصابم داغون شد با دیدن این نکبت
……….
من : بقیه کجان ؟؟؟؟؟؟؟

امیر : داخل نشستن منتظرتن
بدون توجه بهش رفتم داخل همه داخل بر روی مبل های سلطنتی گرون قیمت صبوری نشسته بودن حتی صبوری هم بود همه بهم سلام کردن منم به یه تکون خفیف سرم اکتفا کردم اینم زیادی بود براشون رفتم نشستم کنار دلارام
من : ماجرا چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلارام : انگار یکی تومون جاسوس بوده برای همین جای محموله هارو به پلیس گزارش داده اونام سریع خودشونو رسوندن درست بعد یه
ربعی که تو رفتی ماهم مجبور بودیم برای اینکه سوژه دستشون ندیم محموله رو آتیش بزنیم بعد فرار کردیم اومدیم اینجا
سرمو به معنای فهمیدن تکون دادم رفتم تو فکر کی جاسوسه یعنی صد در صد کار این سه تا دلقکه من این احتمال رو میدم ( منظورم اون سه برادره )
صبوری : بچه ها مافعلا تو خطریم یه جاسوس بین ماست که خیلی وقته تو گروه ما فعالیت داده و ما نتونستیم اونو شناسایش کنیم برای همین برنامه ها عوض میشن
من : مثلا چه کار کنیم ؟؟؟؟؟؟

75

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن