رمان آنلاینرمان عروس

رمان عروس/پارت سیو دو

مسیح_خسته م یذره دیگه بخواب

تکونی به خودم دادم از جا نیمه بلند شدم که دوبار با فشار دستش روی تخت افتادم با این تفاوت که صورتم به سمتش بود

_اه ولم کن … تو خسته ای به من چه … اصلا به چه حقی اینطوری بهم نزدسک میشی

سرش رو بالا برد و لب هاش بدون حرکت به پیشونیم چسبوند با حرص جیغی کشیدم

_مسیح

مسیح_میخواستی انقدر لگد نزنی تا بغلت نکنم

ناباور از پروییش لب هام باز موند

_خیلی پرویی… الان که بیدارم دیگه کاریت ندارم ولم کن

مسیح_چقدر بخیلی تو بذار یکم ارامش بگیرم بعد از سال ها خواب سنگین داشتم

_این الان خواب سنگینت بود

جای لبهاش رو با پیشونیش عوض کرد و چشم هاش رو باز کرد

_حالا همینم نمیذاری بخوابم اول صبحی حرفت گرفته

دس ازادمو مشت کردم و به کمرش کوبیدم

_خیلی رو داری اصلا ولم کن میخوام برم

خندید و‌ سرم رو‌ تو سینه ش کشید

مسیح_صبحانه بریم بیرون ؟

_نه

مسیح_چرا ؟

_کامران اومده … حرمان هم تنهاست … اط اون گذشته چه دلیلی داره باهم بریم بیرون

جای سرش رو روی شونه م درست کرد
_پس بخوابیم

تو کتم نمیرفت چند روز ازم بیخبر باشه و الان برگرده بخواد تو بغلش باشم با تموم زورم خودمو ازش حدا کردم و از روی تخت بلند شدم

انگشتم رو حلوی صورتش گرفتم

_با من بازی نکن من عروسکت نیستم مسیح … حد خودت رو بدون مثل همو شوهر خواهر سابق رفتار کن …

دستمو پایین اوردم و تخت رو دور زدم تا از اتاق برم بیرون دستم روی دستگیره نگه داشتم

_دیگه از حدت جلوتر نیا نمیخوام توسطت لمس شم و یا هرچیز دیگه

سنگینی نگاهش رو حس میکردم در اتاق رو باز کردم و از اتاق خارج شدم
سر و صدایی از اشپزخونه میومد

وارد سرویس شدم دست و صورتم رو شستمو بعد از خشک کردن صورتم به سمت اشپرخونه رفتم

پری داشت لیوان ها رو تو سینی میچید و کامران هم سرخوش در حال خورد کردن فلفل بود

جواب سلام پری رو دادم و از پشت کامران رو بغل کردم

_دایی جان داری میترکونی … از کجا فهمیدی هوس نیمروهاتو کردم

خندید و به سمتم چرخید و گوجه ی گیلاسی رو تو دهنم گذاشت

کامران_دیگه این همه مدت از این نعمت دور باشی میدونم دل تنگ شدی

_خود شیفته

کامران_شوهرت کجاست

با مکث جواب دادم

_اوممم خوابه هنوز …

کامران لب باز کرد تا چیزی بگه که صدای مسیح بلند شد

_بیدارم

جلوی ورودی اشپزخونه وایساده بود … نگاهمو ازش دزدیدم که جلو اومد و بازوهام رو گرفت نگاتم تو صورتش چرخید
خم شد و بوسه ای روی پیشونیم زد

مسیح_صبح همگی بخیر

_ما خار داریم ؟ خوب زنتو ماچ مبکنی به ما فقط صبح بخیرش میرسه؟

برچسب ها

نوشته های مشابه

11 دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن