رمان آنلاینرمان همخونه ی شیطون من

رمان همخونه ی شیطون من پارت دو

نفس:مگه دختره

دانیال:توخفه.هان بابا؟

بابا:بیا تو اتاق

بابا ودنی رفتن توب اتاق منو مامان
هم که داشتیم از فضولی میمردیم حساب نکردن یعنی این سام کیه که راجبش حرف میزنن و میخوان منو بفرستن پیشش؟ یعنی انقدر قابل اعتماده که میخوان منو بفرستن پیشش؟ حدود یه ساعتی گذشت که بابا اینا اومدن بیرون

نفس:چی شد بابا؟

بابا:بیا بشین دخترم کارت دارم عجیب بود بابا هیچ وقت اینجوری حرف نمیزنه مگر مواقع خاص

بابا:اممم…دخترم این حرفا رو میزنم شاید بگی بی غیرتم یا هرچیزی ولی بدون اینارو من فقط به خاطر خودت و آیندهت میگم نفس:وای بابا بگین دیگه جوون به لبم کردی

بابا:دخترم تو واقعامیخوای بری درستو بخونی؟یافقط واسه تفریحه؟

نفس:معلومه که میخوام بیشتر از هرچیزی

بابا:خوب پس خوب به حرفام گوش کن بعدش هرچیزی که خواستی بگو من به شریک دارم به اسم احسان اعتمادی اون یکی از بهترین رفیقام و شریکامه که بهش خیلی اعتماد دارم. راستش اون یه پسر داره به اسم سام. سام یه مشکلات عصبی داره. ولی فقط اگه سربه سرش بزاری و اگه کاریش نداشته باشی باهات خیلی خوبه مطمئن باش


نفس:واای بابا ایناچه ربطی به من داره بقیش؟

بابا:تو اگه بخوای بری پیشش و درستو بخونی(باید باهاش ازدواج کنی) جااااااان؟من؟ازدواج؟اونم باکسی که اصن نمیشناسمش؟

بابا:دخترم:لازم نیست الان تصمیم بگیری..

نفس:یعنی چی بابا؟من فقط به خاطر درس مجبورم با کسی که نمیشناسم و تیکه عصبی داره ازدواج کنم
بابا:فقط به خاطر خودته

 نفس:اصن گیریم من قبول کردم اون چی؟ اون واسه چی باید قبول کنه؟

بابا:چون باباش مجبورش میکنه و از ارث محرومش میکنه.تازه ازدواج شما فقط و فقط واسه2الی1ساله که درست تموم شه اوناهم قول کردن ولی درصورتی که عوضش کنی اون الان که مرده سنگه،سرده،مغرور ولی من میدونم تو میتوتی درستش کنی نفس:ولی من بازم نفهمیدم منظورتونو


دانیال:گله من توکه انقدر خنگ نبودی بابامیگه تو میری اونجا خونه ی سامی درستو میخونی یه تاثیرایی هم روی اون میزاری همین

نفس:همین؟شما دارین میگین من برم با یارو ازدواج کنم با کسی که اصن نمیشناسمش

بابا:عزیزم فقط یه عقد موقت میکنید نفس:اونا چی؟ میدونن؟ بابا:آره الان باهاشون حرف زدم

قرار نیست باهم هیچ رابطه ای هم داشته باشین

نفس:شما میگین طرف دیوونسا ازش هرچیزی بعیده دانیال:نفسسسس.اون دوستمه میشناسمش کاریت نداره. حالا راضی شدی؟

نفس:من باید فکرکنم

بابا:باشه ولی تافردا. من برم بهشون خبر بدم وای خدا تازه وقتم تعین میکنن. همش تقصیره این دانیاله دیگه. میمرد حرف نمیزد؟

بله دیگه حرف نزنه میگن لاله. اووف دانیال.

دانیال:اجی گله من اخه چرا انقدر غرمیزنی؟ بابا چیزی نشده که میری و برمیگردی اونم که قرارنیست باهات کاری داشته باشه. نفس:کاری ندارهههه؟بابا شما میگین طرف دیوونس بعد کاری نداره؟ اونم با کی منی که نمیتونم1دقیقه آروم باشم.

دنیال:ای گفتی.بابا تو اگه کاری باهاش نداشته باشی اونم باهات کاری نداره بابا من1یا3ساله دوستشمااا میشناسمش

نفس:واقعا که خیلی بی غیرتین.هم تو هم بابا.

دانیال:نفس دهنتو باز نکن هرچی زر مفته تحویله من بده.من و بابا فقط به خاطر تو وآیندت میگیم برو. نمیخوای بریم به جهنم همین جوری بی سواد بمون. درضمن مطمئن باش اگه ما بهشون اطمینان نداشیم تورو نمیدادیم دستشون یه ذره شعور داشته باش و بفهم بعدم رفت و درو محکم بهم کوبید

ایشششش جوگیر.ولی تا حالا این بامن اینجوری حرف نزده بود. ینی انقدر بهش اعتماد دارن که میخوان منو بفرستن پیشش و عقدش کنن؟؟

وللش باو عقل من انقدر گنجایش نداره همینقدرشم زیادی فکر کردم صبح با صدای خرمگس که هی دمه گوشم وز وز میکرد از خواب ناز بیدارشدم. ای برخرمگس معرکه لعنت.والا این گاو مگس بود.بوخوداااا

نفس:دانیااااال.دنی.خرررر.هووووی کجایی؟

مامان:سلام دخی رفته بیرون یه تاره ابروهای نانازمو دادم بالا وگفتم

نفس:اااایعنی کجاس؟؟؟؟

مامان:باز تو کاراگاه بازیت گل کرد؟

نفس:حالا بابا کجاس؟

مامان:باهم رفتن نفس:اهان.پ مشکلی نی

دنیال:سلاااااام بر اهالیه خونه.

نفس:سلام بر چاله میدون خودم


نی دنیال:سلاااااام بر اهالیه خونه. نفس:سلام بر چاله میدون خودم

(چون چاله گونه زیاد داشت بهش میگفتم چاله میدون.خدایی چال نبود که چااااال بود.حق همه رو خورده بود)
دانیال:خفه باو بازدم. منم چون اسمم نفس بود میگفت بازدم زبونم واسش دراوردم و رفتم توی آشپزخونه

نفس:به به مامان چه کرده،بابارو دیوونه کرده.

مامان:کم حرف بزن بچه. قیافمو شبیه خره شرک کردم وگفتم نفس:دلت میاد؟؟؟

مامان ملاقرو برداشت خواست بیاد سمتم که همون موقع دانیال اومد تو و چون
مامان سمته دنی بود حواسش نبود زد توی دماغ دنی بدبخت. اونم که روی دماغش حساسسس نمیدونیدچه ننه من غریبم بازی دراورد.بیا و ببین دانیال:آییی دماغم.واای خونم داره میره مامان ینی من میمیرم.حلالم کنید نفس میدونم بهت بدکردم اما حلالم کن خواهری.وااای من دارم….

مامان:اااا خفه شو ببینم چی کار دارم میکنم


 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن