رمان آنلاینرمان همخونه ی شیطون من

رمان همخونه ی شیطون من پارت شش

نفس:یعنی گاوم از تو بیشرمیفهمه من نمیدونم چرا گریم نمیاد. اه بیا دیگه لعنتی شایدبیخیالم شد. باصدای در نزدیک1متر دوتامون پریدیم فک کنم شکست اوووف این که سامی.

سام:شما داشتین چه غلطی میکردین؟

نفس:یعنی چی چه غلطی میکردیم این داشت به من تجاوز میکرد بعد تو میگی..

سام:تویکی دهنتو ببند که خونه حسابی

حالتو میگیرم.

 نفس:بابا من که ..

سام:هیسسس به اندازه ی کافی اعصابمو امشب خورد کردی بپوش بریم

طرلان:اما شامی هنوز که زوده تازه کادوهارو که هنوز باز نکردیم تازه چشمم به این افریطه افتاد

طرلان:تازه ما که نباید به خاطره یکی دیگه(به من اشاره کرد) از کارامون
بیوفتیم. تازه معلوم نیست چند بار.. باسیلی که تو گوشش زدم حرفش نصفه موند.

نفس:حرف دهنتو بفهم.بفهم داری چی میگی

طرلان:تو چه گهی خوردی دختره ی ….???

سام:بس کنینننن برو گمشو بپوش زود بریم دیگه غرورم اجازه نداد بیشتر از این اونجا بمونم.

به سمته ماشینه سام رفتم و درو کوبوندم سام با قیافه ای کپیه میرغضب سوار ماشین شد.

اوه اوه این چرا انقدر بد نیگا میکنه

نفس:ببین من….

سام:دهنتو ببند خونه حرف میزنیم. تارسیدن به خونه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد. غیر از نگاه های گاو بی گاه سام. سام:گمشو پایین

نفس:خیلی خوب حالا هار نشو. تا این حرفو زدم سگ شد و دستمو باشدت چنگ زد و پرتم کرد پایین که باعث شد سرم به دیوار بخوره و خون بیاد
نفس:هووو چته وحشی؟

سام:چت شد؟ نگا مثلامیخواد حالمو بپرسه

نفس:خوبم شما خوبی؟ از بچگی از اونایی نبودم که خون ببینم غش و ضعف برم

سام:پاشو بریم خونه که کارت دارم اساسی اوووف خدا به خیر بگذرونه مثلا داشت به من تجاوز میشد این حرص میخوره؟ سام:تو با کامی چیکار داشتی هان؟

نفس:بابا من با کامی جوون شما کاری نداشتم اون با من کار داشت

سام:منظور؟

نفس:واای چقدر تو خری

سام:درست حرف بزنااا

من دنی نیستم
نفس:خخخ یعنی دنی خره؟

سام:حالااا از اول تعریف کن ببینم چی شده همه چیزو از اول تا اخر واسش تعریف کردم اونم خیلی ریلکس گوش داد

نفس:هیچی دیگه تو درو باز کردی و اومدی تو

سام:من این مرتیکرو آدمش میکنم حالا

دیگه با ناموس من کار داره اونم چی تجاووووز

نفس:خوب بابا آروم باش. الان من باید ناراحت باشم نه تو سام:چقدرم تو واست مهمه یه لبخند زدم فک کنم دهنم جر خورد نفس:راستی؟

سام:ها؟

نفس:من از کی ناموس تو شدم؟ سام:از همون موقعی که زنم شدی

گرفتی؟

نفس:ایشش اصلامن میرم بخوابم داشتم میرفتم تو اتاقم که سام گفت

سام:پ ماچ من چی شد؟

نفس:جاااان؟ سام:میگم ماچه همسره عزیزت چی شد؟ نفس:خیلی پرویی

سام:یه ذره بهت رو دادم باز پرو شدی برو بکپ

نفس:نمیگفتیم میرفتم

سام:ببین دهنتو میبندی یا ببندم؟

نفس:امم…الان که بک میکنم میبینم چقدر من خوابم میاداا.شب بخیر اه اه پسره ی عقده ای. صبح باصدای شکمم از خواب بیدارشدم اهههه اگه گذاشتن ما بخوابیم همیشه باید با صدای یه چیزه مزاحم بیدار شمااا چایی ساز روشن کردم و نشستم روی صندلی تا درست شه. صبحانمو خوردم و میزو جمع کردم که

 

۱۱۰

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن