رمان آنلاینرمان همخونه ی شیطون من

رمان همخونه ی شیطون من پارت پانزده


برگشتم سمتش

نفس:بله؟

سام:میخوام باهات حرف بزنم معلوم بود دو دله که بگه یانه نفس:خوب بگو

سام:اینجا نمیشه

نفس:یعنی چی اینجا نمیشه

سام:خواهش میکنم لجبازی نکن بیا بریم یه کافی شاپی چیزی حرف بزنیم

نفس:ولی من اصلا..

سام:خواهش کردم نفس تو تاحالا دیدی من از کسی خواهش کنم نفس:اووف باشه سوار ماشینش شدم،اونم سوارماشین شد وبابیشترین سرعت ممکن به جایی که میخواست بره روند نفس:هووو چته آروم تر برو یه نفس عمیق کشید که فک کنم داشت سعی میکرد چیزی نگه

سام:چشم

ویه لبخند زد که دهنم اندازه ی غار علیصدر باز موند این کجا و اون سام مغرور کجا؟ ایول انگار نبود من بهش ساخته
سام:پیاده شوو نفس:چه زود رسیدیم5دقیقه هم نشد سام:مااینیم دیگه وارده سالن شدیم یه جایه کاملا شیک و رویایی بود نفس:اینجا چرا هیچکس نیست

انگار یه ذره استرس گرفت ولی سریع به حالته قبلش برگشت و گفت

سام:میفهمی وبه گارسون اشاره کرد که بره

نفس:خوب میشنوم

سام:راستش چطوری بگم..من یه نفس عمیق کشید وگفت سام:دوست دارم

نفس:ها؟

سام:میگم دوست دارم

نفس:حالت خوبه؟ هنگ کردم توی اون لحظه نمیدونستم باید چیکارکنم

سام:میدونم باورت نشده ولی من واقعا دوست دارم شاید باورت نشه یعنی حتما نشده ولی من واقعا به توعلاقمند شدم نفس اینو از وقتی تو از پیشم رفتی فهمیدم سرشو انداخت پایین و ادامه داد

سام:و بابت کارایی که کردم واقعا متاسفم

نفس:همین متاسفی؟

نفس:توهیچ میدونی من تویه اون چند
وقت چی کشیدم؟ نمیتونستم تو روی دوستام نگاه کنم چون قیافمو داغون کرده بود اصن تو خیابون نمیتونستم برم تویه هیچ جمعی شرکت نمیکردم فقطم یه خاطره تویه آشغاله پست بود دیگه آخرای حرفام اشکام مث جی میریختن من به خودم قول داده بودم نذارم هیچ آشغالی اشکنو در بیاره اما این…


202 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن